+
نوشته شده در
87/03/29ساعت
1:11 PM توسط علی
|
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می ده و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه.بعد بطری رو برمی گردونه به زن .زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم
+
نوشته شده در
87/03/28ساعت
3:8 PM توسط علی
|

چند نتیجه گیری اخلاقی از یک انتخابات 24 اسفند
.
انتخابات انجام شد. نتایج اولیه فعلا اعلام شده است و احتمالا نتایج شهرهای بزرگ و تهران کمی در نتیجه اعلام شده تغییر خواهد داد. در راستای اینکه یکی از مهم ترین کارهایی که یک انسان یک روز پس از انتخابات می تواند بکند، این است که از انتخابات نتیجه گیری اخلاقی کند، قصد داریم همین کار را بکنیم. البته توضیح بیشتر در مورد انتخابات و نتایج آن احتمالا لازم نیست، چون خودتان نتیجه را تا الآن می دانید، اگر هم نتیجه انتخابات را نمی دانید و خبرهای آن را تا به حال دنبال نکردید، احتمالا این نوشته هم به درد شما نمی خورد، البته یک حالت دیگر هم وجود دارد، این که خبرهای انتخابات را بدانید و این نوشته به دردتان نخورد. به همین دلیل برخی نتایج اخلاقی از انتخابات 24 اسفند می شود گرفت، چنین است.
.
اول، پیروزی شش نفر بر میلیونها نفر: اگر شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلبان را رد کند، آن نامزدها انتخاب نخواهند شد. به همین دلیل نتیجه می گیریم یکی از مهم ترین راههای پیروزی در یک مسابقه این است که رقیب نداشته باشید، چون اگر رقیب نداشته باشید قطعا پیروز می شوید.
.
دوم، پیروزی بزرگ اصلاح طلبان: اصلاح طلبان بدون این که تا یک هفته قبل از رای گیری بدانند کاندیداهای شان کیست و بدون این که حتی یک هفته وقت داشته باشند تبلیغات کنند و با وجود اینکه تمام تلاش شان را کردند که کسی به آنان رای ندهد، حداقل چهل کرسی در مجلس به دست آوردند، در هیچ جای دنیا هیچ حزبی به این راحتی چهل کرسی در مجلس به دست نمی آورد.
.
سوم، پیروزی بزرگ برای رهبری: آیت الله خامنه ای از مردم خواست که به نامزدهایی که از دولت خدمتگزار حمایت می کنند، رای دهند، مردم هم به اصولگرایان منتقد دولت و اصلاح طلبان مخالف دولت رای دادند، تعداد آرای حامیان دولت در نقاط مختلف مستقیما با تعداد سفرهای استانی رئیس جمهور رابطه داشت، هر جا رئیس جمهور بیشتر سفر کرده بود، طرفدارانش کمتر رای آوردند.
.
چهارم، پیروزی بزرگ برای وزارت کشور: رئیس جمهور اعلام کرد که اعضای دولت در انتخابات به نفع هیچ حزبی فعالیت نمی کنند، در نتیجه برگزار کنندگان انتخابات جلوی ناظرین اصلاح طلبان را که جزو هیچ حزبی نبودند، گرفتند.
.
پنجم، پیروزی بزرگ مردم: این انتخابات ثابت کرد که مردم ایران هنوز زنده هستند و نمردند، ممکن است تصمیم غلط بگیرند، یا تصمیم شان با ما متفاوت باشد، اما در هر حال وجود دارند و سرنوشت شان هم برای شان مهم است. به همین دلیل لازم است که وقتی در مورد مردم حرف می زنیم، جوری حرف نزنیم که انگار پشت سر مرده حرف می زنیم. البته این موضوع دردناکی است که آدم فعال سیاسی باشد و از طرف مردم نظر بدهد و آن مردم هنوز زنده باشند.
.
ششم، پیروزی بزرگ برای تحریم کنندگان: براساس آمارهای نسبتا مشخص و موجود چهار سال قبل در انتخابات مجلس و سه سال قبل در انتخابات ریاست جمهوری گروهی از مخالفان مشارکت، انتخابات را تحریم کردند، در نتیجه 50 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، در انتخابات 24 اسفند، تحریم کنندگان این کار را با شدت بیشتری انجام دادند، در نتیجه 60 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، این پیروزی بزرگ نشان می دهد که تحریم کنندگان حداقل منهای ده درصد طرفدار دارند، به همین دلیل پیش بینی می شود اگر در انتخابات سال 1388 تحریم گسترده تر شود، بعید نیست که دفعه بعد هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت کنند.
.
هفتم، مشروعیت و نامشروعیت: من که در خارج از ایران نمی توانستم رای بدهم، معتقد هم نیستم با رای ندادن در انتخابات مشروعیت یک نظام از بین می رود، چون اگر چنین بود الآن پنجاه درصد حکومت های دنیا نامشروع بودند. اصولا معتقد هم نیستم باید مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را از بین برد، چون می ترسم به محض اینکه این مشروعیت از بین برود، این آمریکایی ها که به روابط نامشروع علاقه دارند، بفهمند حکومت ایران مشروعیت ندارد و به ایران حمله کنند. همه اینها به کنار، به نظر شما حکومتی که حداقل سی درصد مردم به طرفداران آن حکومت رای می دهند بیشتر مشروعیت دارد یا مخالفان حکومت که حتی ده درصد مردم هم به حرف آنها گوش نمی کنند.
.
هشتم، انتخابات ریاست جمهوری آینده: ما تقریبا 495 روز تا انتخاب رئیس جمهور بعدی وقت داریم، اصل دعوا اواخر خرداد 1388 است، در این انتخابات فهمیدیم که نباید فرصت را از دست بدهیم، نباید وقت عزیزمان را برای بحث کردن با تحریم کننده ها تلف کنیم، نباید بدون رسانه بمانیم، نباید نامزدهای انتخابات را بسوزانیم، باید از همین حالا ده تا کاندیدای مطمئن برای انتخابات داشته باشیم و یک چیز را یادمان نرود، فاجعه احمدی نژاد نباید تکرار شود
+
نوشته شده در
87/01/07ساعت
0:20 AM توسط علی
|

مراکز فساد توسط وزارتخانه ... بدین شرح اعلام شد:
.
1- تا
لا تالارهای رهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.
.
2- فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.
.
3- استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .
.
4- رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.
.
5- تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.
.
6 - ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها....
.
7- سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .
.
8- م مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .
.
9- ددفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.
.
10- بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.
.
11- بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود....
+
نوشته شده در
87/01/03ساعت
1:6 PM توسط علی
|

حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی را جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را
و بهاران را باور کن.
فریدون مشیری
سال نو مبارک
+
نوشته شده در
87/01/01ساعت
2:56 PM توسط علی
|
+
نوشته شده در
86/12/20ساعت
10:38 PM توسط علی

خيابان مطهري، روبهروي سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبيرنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران.» همه چيز عادي به نظر ميرسد. طبقه همكف مثل هميشه شلوغ است، اربابرجوع مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسكها ميروند و كارهاي اداريشان را انجام ميدهند.
اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گرانقيمتترين و لوكسترين ماشينهاي تهران كه تعداد بعضيهايشان در تمام كشور كمتر از 10 دستگاه است يكي يكي وارد ميشوند. از هر كدام يك نفر پياده ميشود. اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأتمديره بزرگترين شركتها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نميتوان جزو پولدارترينها دانست. آنها به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند.
يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند و تيپ سنتي، ديگري صورت اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گرانترين برندهاي اروپايي تن كرده است.
رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع ميشوند. 40 نفر نماينده بخش خصوصي و 20 نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم ميگيرد. دور هم جمع شدند. براي كساني كه به صندليهاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقمهايي كه جلويشان 11 تا 12 صفر باشد زياد عجيب نيست.
آغاز جلسه
ساعت دو هياهوي اتاق فروكش ميكند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آلاسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع ميشود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده. يحيي آلاسحاق از قديميترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأتمديره بيش از دهها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت!
باور كنيد يا نه هيچ كدام از پولدارترينها شاخ و دم ندارند، آدمهاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشستهاند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري ميشناسند. اشتباه نكنيد، صفاييفراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليتهاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعليزاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس ميشناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد.
جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايشهاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، اما تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر ميكنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح ميدهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسيشان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.
اصليترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامهريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرمهاي خاص و لابيهاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نميشود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخشهاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان ميكنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهمترند به نتايجي ميرسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آييننامهها مشكلات بخش خودشان را برطرف ميكنند.
بعضي وقتها هم به سياستهاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقادهايي ميكنند. اين انتقادها ميتواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد.
نشستهاي صبحانه
اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيههاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميمگيريهاي كلان اقتصادي كشور را تعيين ميكنند.
40 نفر نماينده بزرگترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين 40 نفر بيخودي دور هم براي گپ جمع نميشوند، هر وقت آنها دور هم جمع ميشوند ميخواهند مانعي را برطرف كنند.
وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت ميشود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار ميرود. او را براي صرف صبحانه دعوت ميكنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي ميشود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانهها به اطلاع مردم ميرسد، از همين نشستهاي صبحانه نشأت ميگيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايتبخش بود!
اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايهدار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گلريزان براي او اجرا ميشود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي ميكنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد.
پولدارترينها
چون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترينهاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشورهاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترينها مشخص ميشوند، اما در ايران هيچ كس نميداند پولدارترين شخص چه كسي است.
ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمدهاي كه يك شخص در شركتهاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدارترين كار سادهاي نيست.
اما يك چيز مشخص است، پولدارترينهاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترينهاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع ميشوند.
اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگترين آنها بهعنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.
علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را بهعنوان پدر گچ و سيمان كشور ميشناسند. اولين صندوق قرضالحسنه انقلابي را 38 سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاريها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدينژاد به بانك قرضالحسنه تبديل شد.
پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوانترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن بهعنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.
محمد صدرهاشمينژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأتمديره همان بانك، عضو هيأتمديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نميداند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمانسازي و بازرگاني از بزرگان به شمار ميرود.
محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت.
محسن خليليعراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.
شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانههاي مهرام.
عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايهدار قصاعي و از بزرگترين فعالان صنعت چيني در كشور.
مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأتمديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شويندهها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.
علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفاييفراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمينژاد.
محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايهگذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيسجمهور اسبق.

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران.
مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي.
اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است.
احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتيگير قديمي با گوشهاي شكسته كه بهعنوان پدر سرب و روي كشور شناخته ميشود.
منجيان اتاق
داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص ميكند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. بعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را بهعنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نميداند چطور اين اتفاق نيفتاد!
در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپگرا و نخستوزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگزدهها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمندتر از ميرحسين موسوي هم بودند. آلاسحاق، خاموشي، نقرهكار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگزدهها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگزدهها را اسكان داد بايد خراب ميشد.
اما باز هم لابيهاي قدرتمند اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخستوزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولتهاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد.
+
نوشته شده در
86/12/15ساعت
8:35 PM توسط علی
|

،يك حادثه مثل به هم خوردن ِ در،خاموشي يك آهنگ،پر شدن ليوان چاي،يك جاي خالي-
... يك سكوت طولاني و خيلي چيزهاي ديگه
ميگي حادثه نيستن؟-
ميگي آره اما ته دلت نفيش مي كني؟-
حتما ميگي نه ولي قبولش داري! -
شايد ازشون خسته شدي؟-
شايد اصلا حادثه سازي رو دوست نداري؟-
يا دلت از حادثه ساز گرفته؟-
باشه باشه-
بيا برات يك ليوان چايي بريزم-
نه،مطمئن باش پُرش نمي كنم-
داري ميري درو باز بذار-
صداي موسيقي رو هم زياد كن،اين خونه زيادي خاليه!-
رفتي؟-
چرا هنوز اونجا وايسادي؟-
مي خواي كتاباي جديدمو ببيني؟-
چاييت رو خالي كردم تو سينك-
دنبال چي مي گردي؟-
حادثه ها اذيتت مي كنن؟-
كي مي گفت كه از حادثه خوشش مياد؟تو يا من؟-
شايد فراموشي هم يه حادثه ست-
باشه مي گذريم-
بيا يه فيلم ببينيم-
چرا نه؟-
پس فقط صداي ضبط رو بلند كن-
چيزي يادت نرفته؟-
بالاخره رفتي؟-
اين خونه زيادي خاليه ها!-
...
+
نوشته شده در
86/12/08ساعت
7:45 PM توسط علی
|

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم
یك نفر دلواپس است، این پا و آن پا می كند
كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم
خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعد ها وقتی كه تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و من نیستم
هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود
روزی آخر یك نفر می آید و من نیستم
+
نوشته شده در
86/12/06ساعت
11:28 PM توسط علی
|

وقتی راه رفتن آموختی دویدن بیاموز و دویدن که آموختی پرواز را
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزئی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
دویدن بیاموز، چون هر چه را که بخواهی دور است و هرقدر که زود باشی دیر
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای اینکه به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
...
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی، و پرواز را از یک درخت.... آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
راه رفتن بیاموز، زیرا باید هر روز از خودت تا خدا گام برداری و دویدن بیاموز، زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا گام برداری و پرواز را یاد بگیر، زیرا باید روزی از خودت تا خدا پرواز کنی
+
نوشته شده در
86/12/06ساعت
5:10 PM توسط علی
|

می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو
بدون چشمات
رفتی از برم
تومی دونستی که دلم بسته به سازه صدات
آرزومه که نمی دونستی که من
می میرم برات
نمی خوام بیای
نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثله یک شمع بسوزی برام
تا تموم بشی
برو تا بزرگی
می خوام که فقط آرزوم بشی
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به سازه دلم
گفتی من میرم
تو می خواستی بری تا فرداها
برو خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها
تا خاک و گلم
تا خاک و گلم
سفرت به خیر
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نوور
به یک دنیا نور
سفرت به خیر
برو گر شکستی ز من می تونی تو برو بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو
تو بازم برو
برو خوشگلم
+
نوشته شده در
86/12/06ساعت
4:43 PM توسط علی
|

هوای تازه آقا آخرش چند؟
شکوه ناب دریا... آخرش چند؟
دلم از هر چه بیداری گرفته
خیال و خواب و رویا... آخرش چند؟
کمی امید در چشمان مادر
کمی لبخند بابا ...آخرش چند؟
کمی فرش و کمی نور و کمی سقف
کمی با هم ،کمی ما... آخرش چند؟
فقط یک چار دیواری کوچک
به جای کل دنیا... آخرش چند؟
سه تار و سفره و سیب و سماور
ستاره - سبزه – سارا آخرش چند؟
شکوه و بی ریایی های آدم
خلوص ناب حوا... آخرش چند؟
مرا اینجا کمی ارزان خریدند
ببینم آدم آنجا آخرش چند؟
+
نوشته شده در
86/11/30ساعت
6:14 PM توسط علی
|

کنار پنجره ای چون مسافران دگر
به آنچه مهلت دیدار هست،مینگرم
به این طبیعت خاموش،کاینات،حیات
_که هیچ پرده ای از راز آن گشوده نشد_
به سرنوشت بشر
به این حکایت غمگین که "زندگی"نامند
به این هیاهوی دیوانه وار بر سر هیچ
به بی پناهی انسان در این ستم بازار
به خانواده،به مادر،پدر،وطن،فرزند
به همرهان عزیزی که زودتر از ما
در آن کرانه بی انتها،پیاده شدند
به عشق،نور امیدی درین سیاهی کور
به دل که با همه ناکامی و ملال و شکست
هزار آرزوی نا شکفته درآن هست
به این سفر که کجا میروم؟چه خواهم شد
به آسمان ،پرنده،درخت،دریا،کوه
به گرم پویی باد،به سرد مهری ماه
که بی خیال تر از آفتاب میگذرد
کنار پنجره ام با خیال خود، ناگاه صدای سوت قطار
ز مهلتی که نماندست میدهد هشدار
که قدر نیم نفس منتظر نخواهد شد
پیاده باید شد
+
نوشته شده در
86/11/29ساعت
6:44 PM توسط علی
|
ای
خدا

ای خدا این وصل را هجران مکن, سر خوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار, قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن, خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ تست, شاخ مشکن مرغ را پران مکن
کعبهء اقبال این حلقه ست و بس, کعبهءاومید را ویران مکن
این طناب خیمه را بر هم مزن, خیمه ءتست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر, هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن
+
نوشته شده در
86/11/28ساعت
3:4 PM توسط علی
|

يک پنجره برای ديدن
يک پنجره برای شنيدن
يک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به زمين ميرسد
و باز ميشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
يک پنجره که دست های کوچک تنهايي را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کريم سرشار ميکند
و ميشود از آنجا
خورشيد را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد
يک پنجره برای من کافيست
من از ديار عروسک ها ميايم
يک پنجره برای من کافيست
يک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشيده که ديوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آئينه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آيا زمين که زير پای تو ميلرزد
تنها تر از تو نيست
+
نوشته شده در
86/11/22ساعت
3:34 PM توسط علی
|

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن
+
نوشته شده در
86/11/19ساعت
3:20 PM توسط علی
|
کاش کودکی بودم تا شبها قبل از اينکه بفهمم چه کسي برايم لالايي گفته،
عميق ترين خواب دنيا را داشتم.وصبح ها با خميازه وعشوه اي کودکانه
بعد از همه از خواب برمي خواستم
...........
.....
.
اي کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم مي گرفت با صداي بلند گريه مي کردم
و داد مي زدم تا همه درد مرا بفهمند.
..........
.....
.
اي کاش کودک بودم ، تا عروسکهايم را در اختيار مي گرفتم و
هر گونه که دوست داشتم با آنها بازي مي کردم و هيچ وقت عروسک هيچ کس نمي شدم.
..........
.....
.
اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.
اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم،
..........
.....
.
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.
اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه ،
همه چيز را فراموش مي کردم
.........................................
.....................
.........
.
.
+
نوشته شده در
86/05/30ساعت
3:42 PM توسط علی
|
bebakhshid az shoma komak mikham miikham bedoonam ke webloge man az tarighe sherkathaye interneti filter hast ya na???chon man az pars online estefade mikonam filter karde vaghaan khak bar sareshoon 

+
نوشته شده در
86/05/24ساعت
12:18 PM توسط علی
|

يك تركي ازتركاي تركيه بنام تركان روي ترك موتوريك ترياكي،باتركه ميزنه به تركه وتوي تراكم ترافيك ميخورن به تيرك وكله تركه ترك ميخوره وموتورش ميتركه ومتروكه ميشه.ناچاربايك تروكي توي تاريكي اونو ترك ميكنه وميره كنارروداترك تارك دنيا ميشه
+
نوشته شده در
86/03/27ساعت
1:44 PM توسط علی
|

می نویسم :
((د ی د ا ر))
تو اگر بی من و دلتنگ منی ...
یک به یک فاصله ها را بردار!!!
.........................................
.............
.....
.
.
.
.
.
+
نوشته شده در
86/03/27ساعت
1:40 PM توسط علی
|